فلات پتانسیل پنهان و دره ناامیدی

فلات پتانسیل پنهان و دره ناامیدی

فلات پتانسیل پنهان و دره ناامیدی

We often expect progress to be linear. At the very least, we hope it will come quickly. In reality, the results of our efforts are often delayed. It is not until months or years later that we realize the true value of the previous work we have done. This can result in “valley of disappointment” where people feel discouraged after putting in weeks or months of hard work without experiencing any results. However, this work was not wasted. It was simply being stored. It is not until much later that the full value of previous effort is revealed.

ما اغلب انتظار داریم پیشرفت خطی باشد. حداقل امیدواریم که بسرعت به نتیجه برسد. در واقعیت، نتایج تلاشهای ما اغلب به تأخیر می افتند. گاه ماهها یا سالها از آن می‌گذرد تا ارزش واقعی کار قبلی را که انجام داده ایم متوجه شویم. این می‌تواند منجر به “دره ناامیدی” یا Valley of Disappointment در جایی شود که افراد بعد از گذشت هفته‌ها یا ماه‌ها از کار سخت و ناامید کننده، بدون اینکه نتیجه‌ای بگیرند، احساس دلسردی کنند. با این حال این کار هدر نرفته است. در واقع ذخیره شده است. دیری نخواهد پایید که ارزش کامل تلاش قبلی آشکار می‌شود.

نمودار و متن فوق تحت عنوان The Plateau of Latent Potential یا “فلات پتانسیل پنهان” برگرفته از کتابی بنام Atomic Habits یا “عادات اتمی” می‌باشد که مدت‌ها پیش مطالعه می‌نمودم و امروز به شکل کاملا اتفاقی اسکرین‌شاتی که از آن تهیه نموده بودم را، پیدا کردم.

بزبان ساده، در نمودار فوق، محور افقی زمان می‌باشد و محور عمودی نتایج؛ بردار مستقیم، نتایجی است که ما انتظار داریم اتفاق بیافتد؛ و بردار منحنی، نتایج واقعی حاصل از اعمال ما. بدین دلیل که در ابتدای آغاز هر نوع فعالیتی، معمولا پیشرفت کند و در انتها نتایج بصورت تصاعدی ظاهر می‌شوند، غالبا در حد فاصل میان دو بردار مستقیم و منحی، ناحیه‌ای شکل می‌گیرد که علی‌رغم تلاش‌های زیاد ما در بخش عمده‌ای از زمان (بخصوص در ابتدای تلاش‌هایمان) به نظر می‌رسد که باوجود تمامی تلاش‌ها و صرف وقت زیاد، پیشرفت چندانی حاصل نمی‌شود و هرگز به نتایج دلخواه دست نخواهیم یافت. شک ندارم که اگر کمی تامل بفرمایید هرکدام از ما می‌توانیم مثال‌های اینچنینی زیادی را در زندگی، تحصیل، کار و روابط خود بیابیم که علی‌رغم پیشرفت کند و نتایج نه چندان چشمگیر و بعضا ناامید‌کننده به ناگاه نتایج دلخواه ما به طرز شگفت‌انگیزی ظاهر می‌شوند.

با همین نگاه، اگر همین نمودار را به ۴ دهه گذشته و شرایط فعلی کشور تعمیم دهیم، در واقع جمهوری اسلامی از روزهای آغازین بسته شدن نطفه نامشروع آن تا به امروز، همواره مخالفانی داشته که به جهت براندازی آن تلاش می‌نموده‌اند. سال‌های ۵۷، ۵۸، ۵۹، دهه ۶۰ و …؛ علی‌رغم تمامی این تلاش‌ها، این موضوع در ۴ دهه گذشته همواره این ذهنیت را در میان اقشار مختلف مردم ایجاد نموده بود که هر چقدر جمهوری اسلامی بیشتر در برابر بحران‌ها و چالش‌های جدی قرار می‌گیرد، هر چه بیشتر بر تک‌تک آن‌ها فائق می‌آید. به بیان دیگر، بسیاری از ایرانی‌ها به این باور رسیده بودند که هرگز مرگ جمهوری اسلامی را به چشم خود نخواهند دید و این حکومت آنچنان ریشه دوانیده است که غیرقابل سرنگونی خواهد بود و نامیراست؛ دره ناامیدی!

زمان را پشت سر گذاشته و به خیزش آبان‌ماه ۹۸ می‌رسیم (محل تلاقی بردارهای مستقیم و منحی؛ بله شیب صعودی از خیزش دی‌ماه ۹۶ آغاز شده است)، با هر فردی که در داخل ایران صحبت می‌نمایید، حتی بدبین‌ترین ایرانی‌ها، اکثریت معتقدند که با توجه به وقایع اخیر، جمهوری اسلامی با سرعت باورنکردنی در سراشیبی سقوط قرار گرفته است. در واقع نیم‌نگاهی به انقلاب‌های گذشته جهان نشان می‌دهد که تمامی این انقلاب‌ها و تغییرات تا ماه‌های آخر باورنکردنی و ناممکن به نظر می‌رسیده‌اند؛ ناگاه به طرز خارق‌العاده‌ای، به یکباره همه‌چیز از هم فروپاشیده است.

باور داشته باشید یا نه، سرنوشت حتمی جمهوری اسلامی، سرنگونی به بدترین شکل ممکن می‌باشد! زمانش؟ بزعم من همه را شگفت‌زده خواهد کرد!